معرفي كتاب

عشق به خود، پذیرش یا رضایت؟

اشتراک گذاری مطلب

اصلی ­ترین و مهم­ترین بخش عشق عنصر رضایت یا پذیرش است (عشق به خود). ولی این پذیرش، پذیرش از روی اکراه نیست. این پذیرش با قلب انسان­ها انجام می­شود نه با عقل و منطق و به نوعی احساسی است. تفاوت دیگر آن با پذیرش از روی اکراه این است که پس از مخالفت و تنفر ایجاد نمی­شود.

 

اگر چیزی را می­پذیریم این پیش فرض وجود دارد که آن چیز وجود دارد. پذیرش می­تواند معقول و متین باشد وقتی درباره عشق به خود صحبت می­کنیم در اصل درباره پذیرش خود صحبت می­کنیم. چون این نوع پذیرش رضایتی فوری از چیزی است که تشخیص داده­ایم خوب است. عشق به خود با علاقه به خود متفاوت است. اگر به خودمان عشق بورزیم اگر مورد تهدیدی واقع شویم از خودمان همانطور که هستیم دفاع می­کنیم.

 

و همچنین عشق به خود مترادف با خودخواهی نیست. عشق به شخص خودمان باعث ایجاد آرامش درونی می­شود. چون با عشق به خود قدرتی عمیق و مداوم برای بقا پیدا می­کنید.

 

 انسان می­تواند بزرگ­ترین دشمن خود باشد. با انکار خود می­تواند بزرگ­ترین صدمه­ها را به خود وارد کند. برخی از انسان­ها از محدودیت­هایشان مطلع نیستند و بر خلاف آن محدودیت­ها به خود فشار می­آورند و صدمات زیادی به خود وارد می­کنند. یا برخی از انسان­ها از محدودیت­هایشان راضی نیستند و از ضعف­هایشان متنفرند. چون آنها خودشان را انکار می­کنند و از خودشان متنفرند شاید انتظار داشته باشند دیگران هم از آنها متنفر باشند. این انکار و نفرت از خود می­تواند منجر به ایجاد انسان­های خودخواه شود. 

 

چون به گفته اریک فروم آدم­های خودخواه خودشان را دوست ندارند، بلکه به شدت از خودشان متنفرند و این خودخواهی ریشه در کمبود محبت آنها نسبت به خودشان دارد. پس خودخواهی عشق و علاقه مفرط به خود نیست.

 

عشق ورزیدن به دیگران

علاوه بر عشق ورزیدن به خود باید درباره عشق ورزیدن به دیگران یا نوع دوستی هم صحبت کنیم.خودبینی فلسفی یا روان­شناختی نظریه فردگرایی­ای است درباره انگیزه، که طبق این باور هیچکس اقدامی نمی­کند مگر برای به دست آوردن منفعتی برای خودش.

 

 توماس آکیناس گفته است اگر کسی زندگی­اش را وقف دوستانش میکند، به این دلیل نیست که دوستانش را بیشتر از خودش دوست دارد. بلکه به خاطر این است که با آن خوبی به خودش پاداشی می­دهد که خیلی بالاتر از رفاه و سلامت فیزیکی است. برای نوع­دوستانه بودن عمل الزامی وجود ندارد که آن عمل باعث ایجاد درد و عذابی برای عامل آن باشد و اگر عمل نوع دوستانه ما تصادفاً نفعی به خودمان برساند هم نوع­دوستانه است.

 

عشق به خود و عشق به فرزند

عشق به خود در عشق به فرزند هم تجلی پیدا می­کند. تقریبا همیشه والدین با عشق ورزیدن به خودشان و درک اتصال بین خودشان و فرزندان­شان با شادی آنها را می­پذیرند. و به محض دیدن آنها تا ابد با محبت زیادی به آنها عشق می­ورزند.  این عشق همان عشق همبستگی است.

 

در کتاب عشق به خود و در کل عشق نوشته جان کاوبرن از نشر گاه به خوبی توضیح داده می­شود که والدین به دلایل خاصی ملزم به عشق ورزیدن به فرزندانشان هستند و عشق والدین، حق فرزندان است. و از طرفی توضیح داده می­شود که عشق والدی نوع­دوستانه هم هست.

 

وقتی والدین فرزندان­شان را می­پذیرند، چنین چیزی نمی­گویند: «این موجودات ما را ستایش خواهند کرد و در سنین پیری از ما حمایت خواهند کرد: بنابراین از این موجودات حمایت می­کنیم.» به فرزندانشان به چشم خوبی در خودشان نگاه می­کنند، برای آنها چیزهایی را که موظف هستند فراهم می­کنند و فقط به این دلیل این کار را انجام می­دهند که دوستشان دارند، و خیلی چیزهای بیشتری به آنها می­دهند.

 

این عشق والد و فرزندی دوطرفه است. هرکدام از طرفین می­خواهد عشق طرف مقابل را دریافت کند و آن عشق حق اوست و اگر از آن محروم شود به آن اشتیاق دارد.

 

عشق از خود بی­خود کننده !

جان کاوبرن نویسنده این کتاب نوعی از عشق را معرفی می­کند و آن را عشق از خود بی­خود کننده می­نامد. برای بوجود آمدن این عشق باید ملاقاتی بین افراد ایجاد شود.

که این ملاقات به سه چیز بستگی دارد:

  1. شانس
  2. ماهیت انسانها
  3. انتخاب

این نوع عشق کاملاً آزادانه و نوع­دوستانه است. این عشق برای فرد دیگر است. به گفته دنیس دروغین «عشق ازخودبی­خود کننده است، اجازه نمی­دهد عشاق به خودشان تعلق داشته باشند، باعث می­شود آنها به معشوقه­هایشان تعلق داشته باشند.» وقتی آدمها همدیگر را دوست دارند به همدیگر توجه می­کنند و اگر نیاز باشد به هم کمک می­کنند، اما عمیق­تر از آن به همدیگر خودشان را می­دهند. نویسنده بارها عنوان می­کند که پیش فرض عشق از خودبی­خود کننده عشق به خود است.

 

باید عنوان کرد عشق ازخودبی­خود کننده شادی عظیمی ایجاد می­کند. همانطور که بوناونتور گفته است: «هیچ چیز در خلقت به اندازه عشق دوطرفه لذت­بخش نیست و بدون عشق هیچ لذتی وجود ندارد.»

 

عشق از خود بیخودکننده می­تواند به صورت عشق دوستی و یا عشق جنسیتی بروز کند. تفاوت بین این دو این نیست که دوستی کاملاً معنوی است و عشق جنسیتی کاملاً حسی است، چون چیزی که کاملاً
حسی باشد عشق نیست. تفاوت آنها به این است که دوستی در اصل معنوی است و عشق جنسیتی در اصل هم معنوی و هم حسی است.

 

عشق از خود بی­خودکننده از نوع جنسیتی منجر به ازدواج می­شود. مثل همه عشق­های ازخودبی­خود کننده، عشق جنسیتی بین دو شخص است تا همیشه همدیگر را دوست داشته باشند و در شعر و ترانه درباره عشق جنسیتی کلماتی مثل «همیشه» و «هرگز» بارها و بارها تکرار می­شود. وقتی دو فرد با عشق جنسیتی با هم ارتباط برقرار می­کنند جامعه از آنها انتظار دارد در حضور دیگران با هم پیمان ببندند و به عبارتی با  هم ازدواج کنند.

 

عشق و اتحاد

اما دوستی که از عشق از خود بی­خود کننده ایجاد می­شود چنین نیست. برای دوستی­ها قانونی وجود ندارد و دوستی­ها توسط دولت ثبت نمی­شوند. همه انسان­ها به دوست نیاز دارند. دوستی­های عالی در جستجوی ایده­آل و در دفاع از یک هدف در بالا و پایین­های تحقیق ساخته می­شوند. توسعه آنها ادغام «یکی با دیگری» به عنوان پیشرفتی در دنیای جدید نیست.

 

انسان­ها از طریق عشق همبستگی متحد می­شوند و عشق  ازخودبی­خود کننده، اگرچه خیلی هم عمومی نیست، نقش مهمی در این فرایند بازی می­کند.

در بحث مقایسه دو نوع عشق همبستگی و از خود بی­خود کننده باید گفت در عشق همبستگی یک شخص در دیگری چیزی می­بیند که بین آن شخص و خودش مشترک است. در عشق ازخودبی­خود کننده شخص در دیگری چیزی می­بیند که منحصربه­فرد و متفاوت است و به او به چشم یک شخص دیگر نگاه می­کند.

 

در کتاب عشق به خود و در کل عشق برای توصیف و توضیح عشق دو تئوری عنوان شده است که عبارتند از : تئوری­های فیزیکی و ازخودبی­خود کننده.

 

در تئوری فیزیکی عنوان می­شود که گاهی اوقات افراد بر این باور هستند که عشق به خود باعث به وجود آمدن خودخواهی می­شود. ولی باید بداینم که عشق به دیگران از همین عشق به خود نشأت می گیرد. عشق به خود در کل متضاد خودخواهی است. طبق تئوری فیزیکی عشقی که آدم­ها برای دیگران دارند متمایز از عشقی است که آنها برای خودشان دارند و آن واقعاً عشقی برای آن انسان­های دیگر است.

 

نویسنده این کتاب با استفاده از این دو تئوری انواع عشق­های مطرح شده در کتاب را تعریف کرده است و باور دارد فقط یکی از این تئوری­ها نمی­تواند همه انواع عشق را توضیح دهد.

جمع بندی

در کل می­توان گفت عشق پدیده­ای جهانی است و بدون عشق زندگی ممکن نیست. برای تجربه انواع مختلف عشق باید در ابتدا عشق به خود را تجربه کرد  و بعد از سایر عشق­های همبستگی و از خودبی­خود کننده در روابط مختلف لذت برد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *